"زن" بودن، الحق و الانصاف که کار سخت تری ست. فقط آنچه برایم هنوز گنگ و نامعلوم است، این است که چرا در یک چنین زمانه ای که "زن" بودن بعد از کار در معدن در رده ی سخت ترین کار های دنیا قرار می گیرد، هنوز هم خیلی ها به "مرد" بودن خود، تا به این اندازه احمقانه می بالند؟ :)

یک "زن" اساسا موجود ضعیفی ست. او نمی تواند بدون اجازه یک "مرد" از کشور خارج شود. نمی تواند بدون اجازه یک "مرد" ازدواج کند. یک "زن" نمی تواند به اندازه یک "مرد" بنابر تصمیم شخصی خودش، درگیر رابطه ای در زندگی اش شود. چرا که "مرد" ها، بین زن یا دختر بودنش تفاوت قائل خواهند شد :)

بیایید به همین موضوع بپردازیم. چرا بین یک زن و دختر باید تفاوت باشد، اما بین یک پسر یا مرد نه؟! بگذارید راحت تر بپرسم، چرا داشتن روابط پیشین (بخوانید ازدواج یا غیر ازدواج) آنقدر در زندگی یک دختر مهم است، که حتی اسمش را هم برایش عوض کنند، از دختر به زن تغییرش بدهند، اما داشتن روابط پیشین برای یک پسر آنقدر ها هم حائز اهمیت نیست؟! 

بگذارید باز هم اندکی راحت ترش کنم. غیر از این است که به خاطر ویژگی های بیولوژیکی و خارج از دست هر انسانی، نشانه ای از رابطه یک دختر برایش باقی خواهدماند، اما برای یک پسر نه؟! فقط چون، برای دختر نشانه ای باقی می ماند و، برای یک پسر نه، انصاف است که روی اولی اسم بگذاریم و زندگی اش را به دو دسته ی قبل از رابطه و بعد از رابطه تقسیم کنیم، و برای دومی، هیچ تفاوتی قائل نشویم؟! اگر قرار بر تفاوت است، بهتر نیست برای هردو باشد؟ و اگر تفاوتی قرار است نباشد، نباید برای هردو نباشد؟

مگر همگی، پیش از مرد یا زن بودنمان، قرار نبوده انسان باشیم؟ مگر همه انسان ها، نباید از حقوقی برابر برخوردار باشند؟! و این، نقض آشکار حقوق برابر انسان ها نسبت به یکدیگر نیست؟ آزادی ای که این تبعیض قائل شدن از زن می گیرد و برای مرد باقی می گذارد، منطق و انصافش کجاست؟! 

چند وقت پیش، یکی از دوستانم آگهی استخدامی را نمی دانم به چه دلیلی برای من فرستاد، آگهی مربوط به یک تخصص در حوزه برنامه نویسی بود، در خطوط اول آگهی پیش از هر پیش شرط دیگری، صراحتا به این موضوع اشاره شده بود که به یک برنامه نویس "مرد" احتیاج داریم! من هم به شوخی گفتم:"متاسفم ولی من مرد نیستم!" دوست عزیزمان در جواب گفتند:"منتشرش کن برای یک مرد!"

چرا؟! چرا حتی بین توانایی های یک مرد یا زن باید تفاوت باشد؟ 

یا، یک مثال کلیشه ای دیگرش، اساتیدی که بین نمره دادن به دانشجو های پسر یا دخترشان تفاوت قائلند. چرا؟ چرا در این جامعه همگی طوری تربیت شده ایم، که پیش از نگاه کردن به وجه انسانی یک زن، به جنسیتش نگاه کنیم؟ 

یک زن، ضعیف نیست، ضعیف بزرگش می کنند. در جامعه ای که من زندگی می کنم، به یک دختر، قبل از اینکه بیاموزند چگونه یک انسان خوب باشد، آموزشش می دهند که چطور یک "دختر" خوب باشد. دختر خوب باید برایش مهم باشد که دیگران درباره اش چگونه فکر می کنند. دختر خوب، باید حواسش باشد که باعث تحریک مرد های خوب نشود، و اگر بشود، آن وقت هر بلایی که به سرش بیاید، تقصیر از دختر بد است، نه آن مرد های خوب. یکی دیگر از اساسی ترین چالش های زن بودن در این مملکت این است: یک دختر خوب، اساسا یک کالای خوب است :) باید همیشه به خودش برسد و خود را در بهترین وضعیت بهره برداری اش نگه دارد. در غیراینصورت، شما بگویید، اصلا فایده یک دختر خوب چیست؟ و از طرفی، همانطور که گفتم دختر خوب باید خوشگل باشد، چون اساسا یک کالا مصرفی ست. اما اگر کیفیت خوبش باعث تحریک کسی شد، دیگر تقصیر خودش است. 

ما زن ها، برای به دنبال کار گشتن هم به مشکل برمی خوریم. چون عده ای هستند که بین زن یا مرد بودن ما تفاوت قائل می شوند.

ما زن ها نمی توانیم اول پیش قدم شویم و رابطه ای را آغاز کنیم، چون این کار "غرورمان" را خواهدشکست! چرا؟! اساسا چه تفاوتی بین مرد یا زن بودن باید باشد که جلوی یکچنین کاری را بگیرد؟ 

ما زن ها ضعیفیم. چون نمی توانیم قبل از جنسیتمان، انسان بودنمان را نشان بدهیم. نه ما را اینگونه تربیت کرده اند، که خود را پیش از هرچیزی یک انسان ببینیم نه یک زن، و نه طرفین مقابلمان را آنگونه بزرگ کرده اند، که پیش از دیدن یک زن در مقابل چشمشان، به یک انسان نگاه کنند.

در یکچنین زمانه ای، چگونه می توان زن بود و انسان مابانه هم زیست؟ چگونه می توان زن ماند و انسان بود؟ وقتی از حقوق انسانی برابری برخوردار نیستیم. وقتی از روز اول زندگی در این جامعه به ما یادآوری می کنند، که قبل از فکر کردن به خودمان، در جایگاه یک انسان، به زن بودنمان بیاندیشیم؟ به محدودیت هایی که زن بودن برایمان به عنوان یک انسان می آورد، به کارهایی که نمی توانیم بکنیم، چون ما زن هستیم. یا وقتی به چیزهایی که بدست آورده ایم، نمی توانیم آنچنان ببالیم، چون که ما، آن ها را "نه" بدست آورده ایم و اگر "زن" نبودیم، بدستش نمی آوردیم، وقتی می گویند زن بودنمان، کمکمان کرده، نه توانایی های انسانی مان.

با همه این ها، چگونه می توان، همچنان زن ماند و انسان بود؟

هدی رستمی (یکی از اینفلوئنسر های اینستاگرام، شناختن یا نشناختنش تفاوت چندانی در ادامه بحث ایجاد نمی کند، پس به خواندن ادامه بدهید) در یکی از پست هایش، چیزی نوشته بود که مرا به فکر می انداخت، آنقدر به فکر فروبرنده بود نکته اش، که هنوز هم که هنوز است فراموشش نمی کنم. 

سوال این بود: کدام یک درست است؟ این که هرکاری که می کنیم، به زن بودنمان اشاره کنیم، مثلا بگوییم که من، به عنوان یک زن، این سفر ها را می کنم، این شغل را دارم، فلان و فلان و فلان، و در انتهایش با تاکید بر زن بودنمان؟ یا اینکه، صرفا از سفرمان بگوییم، از تجربه زندگیمان، از هرچه که می خواهیم بگوییم، اما بدون هیچ اشاره ای به زن بودنمان. یعنی، اگر قرار است، مرزهای ذهنی بین زن بودن و مرد بودن را برداریم، از خودمان شروع کنیم، و دیگر فریاد نکشیم که با وجود زن بودنمان، به این نقطه ها رسیده ایم. به نظر، این خودش، در بطن خودش، این پیام را دارد:" که درست است من یک زنم، متفاوت از توی مرد، ضعیف تر از تو، اما این کار ها را می کنم." نه! اشتباه است. اصلا تفاوتی نیست. با تاکید بر زن بودنمان در هر موردی، ناخودآگاه این پیام را می دهیم:" که می دانیم شما درست می گویید، و ما زن هستیم! اما ما هم می توانیم." نه! باید تمامش کنیم این زن، زن کردن ها و نه کردن ها را. اگر معتقدیم تفاوتی نباید باشد، باید از خودمان شروعش کنیم. خودمان را، انسان ببینیم. انقدر روی زن بودنمان کلیک نکنیم. اول خودمان فراموشش کنیم این مرزبندی های سخیف نه و مردانه بودن را. بعد انتظارش را از مرد ها داشته باشیم. 

نظر هدی رستمی این بود. او اختصاصا از سفر و کوله گردی صحبت می کرد. و می گفت، اگر می خواهید قبل از زن بودن، یک انسان ببینند شما را، انقدر به زن بودنتان در جهانگردی های تنهایی تان اشاره نکنید. اصلا چرا باید این کار را بکنید؟ جز این است که با این کار، خودتان بیشتر از همه به تفاوت های جا افتاده و رسوب کرده جنسیتی، دامن زده اید؟ رهایش کنید این برچسب زن و مرد بودن را. و آزادانه، از جایگاه یک انسان، از سفر و تجربه و داستان خود بگویید. اینگونه، به نظر بهتر می آید، برای ضربه زدن به این تبعیض های جنسیتی که در پیش زمینه ذهن خیلی از ما رسوخ و رسوب کرده، تا اینکه بخواهید، با تاکید دوباره و دوباره بر این قوانین جنسیتی، آن ها را از بازی حذف کنید. 

من نمی توانم به شما بگویم به یک فیل فکر نکنید، و انتظار داشته باشم که شما به یک فیل فکر نکنید. در لحظه، تنها چیزی که به ذهن شما خواهد آمد، احتمالا یک فیل است.

و همانطور هم نمی توانم، با تاکید بر زن بودن، از زندگی روایت کنم، و انتظار داشته باشم که پس از آن، شما دید منصفانه تری نسبت به زن و مرد بودن داشته باشید. تنها درصورتی قوانین حذف خواهندشد، که دیگر با رعایت آن ها بازی نکنیم. زندگی کنیم، بی آنکه فریاد بزنیم، که زن هستیم. هرچه که یک مرد دارد، آزادانه و بی پروا، بخواهیم. هرچه که به نظرمان حقوق یک انسان است، بخواهیم. و فراموش کنیم که یک زن هستیم. شاید اینگونه، اول خودمان به این باور برسیم، که پیش از هر زن یا مرد بودنی، ما همگی انسان متولد شده ایم.


مشخصات

  • دانلود + ادامه مطلب (منبع اصلی)
  • کلمات کلیدی: انسان ,دختر ,تفاوت ,زندگی ,کنیم، ,بودنمان ,انسان ببینیم ,کرده اند، ,انسان بود؟ ,بدست آورده ,داشته باشم ,داشتن روابط پیشین
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارشدهید.

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

نمایندگی پکیج دیواری و اسپلیت در شیراز دغدغه های یک اهل فرهنگ نمایندگی کولرگازی اسپلیت جنرال در شیراز ارزانترین فروشگاه اینترنتی فروشگاه نسوز آنلاین دانلود کتاب و خلاصه کتاب . سایت شادمهر کلاسیک درمان های پزشک برتر پمپ دیافراگمی